بارالها! به سوی تو آمدهام تا دریابیام، در این بی سر و سامانْ بازار دنیا. به سوی تو آمدهام تا از تو مدد جویم؛ یاری طلبم و بخواهم که مرا به خود وانگذاری؛ که من پوچم بی تو!
اکنون که در آستانه شروع ماه مهر هستیم و سال علمآموزی جدیدی پیش روست، از تو میخواهم مرا یاری کنی تا در مسیری گام بردارم که مروّج علم و آیین تو باشم.
یاریام کن تا همواره در آموختن، حریص باشم و در ترویج آموختههایم، سخی.
یاریام ده تا بیاموزم آنچه را تو میپسندی و دوری جویم از آنچه ناپسند توست.
کمکم کن قلم که در دست میگیرم، به یاد تو باشم و آنچه مینگارم، مورد رضای تو باشد. بر صفحه تاریک دلم با قلم الهیات نقشی بزن که تا زندهام، به اینکه موجودی مفید فایده در هستی بیپایانت بودهام، به خود ببالم.
در این ماه مهر، از مهر بیکران خویش باز هم به من ببخش و این آغازِ دوباره را برایم آغازی مبارک رقم بزن.
به لطف و کرمت، یا ارحم الراحمین!
بوی مهر
بوی روز اول مهر را هنوز هم روشن و جاندار حس میکنم. آنقدر که باز کردن هیچ پنجرهای در دنیا هیچ وقت نتوانسته آن را از ذهنم و جانم پاک کند. بوی اول مهر، برایم یادآور اینهاست: بوی مهر، بوی سماور نفتی کنار سفره صبحانه که از روی ایوان خانه، روز پیش آمده جا خوش کرده گوشه اتاق، بوی خنکای نسیم اول صبح که تمام وجودت را میلرزاند، بوی آب سرد حوض که دست و رو شستن با آن، تا آخر سال تحصیلی خواب را از چشمانت میرباید، بوی سنگک تازه صبح اول مهر، بوی دلشوره، بوی روپوش نویی که به تنت گریه میکند، بوی لبخند خسته مادر، بوی «بدو الان زنگ میخورد»، بوی کفش نوی لنگه به لنگه، نشانی از هول و حواس پرتی که تا آخر عمر باهات میآید و هی بزرگ میشود، بوی ازدحام، بوی تنهایی، بوی گیجی، بوی سکندری، بوی ترس، بوی «برو کنار هل نده»، بوی سنگین کلام، بوی اضطرابی که از صبح اول مهر تا ابد در جانت رخنه کرده است و رهایت میکند، بوی دنیای آدم بزرگها… .
وداع با خواب تابستانی
صبح زودتر از همیشه به اشتیاق دیدار همکلاسیها از خواب بیدار میشوی و با خواب تابستانی وداع میکنی. بیدار میشوی تا بار دیگر شاهد تولدی دیگر در خود باشی. بیدار میشوی تا دوباره علم را در رگهای حیات خود به کار اندازی تا الفبای زندگیات را که هنوز ناتمام مانده است، بیاموزی. دلتنگتر از همیشه راهی میشوی، البته این بار بدون اضطراب و تأخیر، بدون امتحان و پرسش میروی تا متولد شوی، سبز شوی، شکوفا شوی!
میروی برای ساختن فردایی بهتر و محکمتر چرا که فردا از آن توست. میروی تا پلی بسازی برای عبور از آن برای رد شدن به سوی آینده.
میروی زودتر از همیشه با گامهای استوار و جویای حقیقت از کوچه پس کوچههای جهل و غفلت تا از الفبای زندگی را خود را با شکستن سدهای جهل و نادانی پیدا کنی. میروی تا آن را که زیباست بیاموزی! میروی تا «آ» را بیاموزی تا کلماتی همچون آرامش و آسایش و آب را یاد بگیری تا عطش وجودت را سیراب کنی.
میروی تا «ب» را یاد بگیری تا کلماتی مثل بردباری، برادری، برابری را با تمام وجودت لمس نمایی و با یاد گرفتن نون، برکت زندگی را درمییابی. در حیاط مدرسه وارد میشوی، بوی اسپند فضا را معطر کرده است. بوی یار مهربان میآید، بوی عطر معلم و همکلاسی، بوی نیمکت و تخته تو را به سرزمین آرزوهایت میکشاند. دستهای خود را دراز میکنی. تو منتظر دستهای گرم و مهربان معلمی تا تو را از دالانهای وحشتزای تاریکی و تنهایی جهل و غفلت با چراغ نور و معرفت به قلههای وسیع سعات برساند و اندیشهاش تو را از حضیض ذلت برهاند.
اهمیت تعلیم و تعلم در اسلام
نخستین معلمان، پیامبران الهی هستند که همواره کوشیدهاند بندگان خدا را از نادانی رها سازند. اسلام برای آموزش و پرورش اهمیت ویژهای قایل است. ازاینروست که خداوند در نخستین آیات سوره «علق»، نبی اکرم(ص) را با امر به خواندن مورد خطاب قرار میدهد و به او یادآور میشود که خداوند به وسیله «قلم» به انسان آنچه را نمیدانست، آموخت. یا در نخستین آیه سوره «قلم» به قلم و آنچه مینگارد، سوگند یاد میکند.
تعلیم یعنی آموزش دادن و تربیت یعنی پرورش دادن. پیامبر اعظم(ص) میفرماید: «طَلَبُ العِلْمِ فریضهٌ عَلی کُلِّ مُسْلِمٍ و مُسْلِمَهٍ؛ کسب دانش بر هر مرد و زن مسلمانی بایسته است.» و نیز «از گهواره تا گور دانش بجویید.»[۲۸] همچنین: «گرسنهتر از همه مردم کسی است که در پی دانش میرود و از همه مردم سیرتر کسی است که طالب آن نیست.»[۲۹] و در روایت دیگر: «دوست ندارم جوانان شما را جز در دو موقعیت ببینم: «یا دانشجو یا دانشمند. اگر جوانی چنین نباشد، کوتاهی کرده است. اگر کوتاهی کند، تباه میشود. اگر تباه شد، گنهکار است، و اگر گناه و نافرمانی کند، سوگند به آنکه محمد(ص) را به حق، به پیامبری فرستاد، در آتش دوزخ جای میگیرد».
در مدینه روزی پیامبر اسلام(ص) وارد مسجد گردید. چشمش به دو اجتماع افتاد که از دو دسته تشکیل شده بودند و هر دستهای حلقهای تشکیل داده و سرگرم بودند؛ یک دسته به عبادت و ذکر خدا، و دستهای به تعلیم و تعلم و یاد دادن و یاد گرفتن سرگرم و مشغول بودند. حضرت از دیدن هر دو دسته خرسند گردید و به همراهانش فرمود: «این هردو دسته کار نیک نموده و بر خیر و سعادتند، ولی من برای دانا کردن و دانا شدن مردم فرستاده شدهام. پس خودش به طرف همان دسته که به تعلیم و تعلم اشتغال داشتند، رفت و در حلقه آنان نشست.
امام علی(ع) نیز در اهمیت علم، آن را با ثروت مقایسه میکند که خلاصه آن چنین است:
۱٫ تمام دین در علم آموزی و عمل به آن است؛ ۲٫ جستوجوی دانش از طلب ثروت ضروریتر است؛ ۳٫ ثروت تقسیم شده و تضمین شده است، ولی علم نزد اهلش پنهان است. ازاینرو، باید آن را جستوجو کرد تا به دست آورد؛ ۴٫ زیادی مال سبب فساد در دین و سنگدلی انسان میگردد، ولی زیادی علم و عمل به آن سبب اصلاح دین و رفتن به بهشت خواهد شد.
